اخلاق زیست‌محیطی – مصاحبه با دکتر احمد عابدی سروستانی

اخلاق زیست‌محیطی – مصاحبه با دکتر احمد عابدی سروستانی

بحران زیست‌محیطی از انضمامي‌ترين معضلاتي است كه بشر امروز با آن مواجه است. اين معضل باعث گرديده تا انديشمندان به فكر بازخواني نسبت انسان و .طبيعت و بررسي بايدها و نبايدها متناسب با شرايط كنوني بيفتنداخلاق زیست‌محیطی حوزه نوظهوری است كه در آن موضوعاتي ازاین‌دست موردبحث و بررسي قرار مي‌گيرد.

با سلام آقاي دكتر

اگر اجازه دهيد ابتدا از ریشه‌های شکل‌گیری اين حوزه يعني اخلاق زیست‌محیطی بپرسم. اساساً چه بحران‌ها و معضلاتی موجب توجه به حيطه اخلاق زیست‌محیطی شده است؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم.

دلیل مطرح‌شدن اخلاق زیست‌محیطی به بحران‌ها و مشکلاتی ارتباط دارد که با حفاظت از محیط‌زیست طبیعی گره‌خورده‌اند. شواهد نشان می­دهند که در دهه­های اخیر، تخریب و تهدید محیط‌زیست به حدّ بی­سابقه رسیده است. ازاین‌رو، اندیشمندان به دنبال پاسخ به این سؤال می­باشند که چگونه می­توان محیط‌زیست را از صدمات انسان­ها مصون داشت. اگرچه تاکنون تلاش­های زیادی بدین منظور انجام‌شده است، اما هنوز مشکلات زیست‌محیطی به قوت خود باقی هستند. به همین دلیل ارائه راهکارهای جدید برای حل مسائل زیست‌محیطی افزایش‌یافته است تا بشر را از چنگال این گرفتاری خودساخته نجات دهد. اخلاق زیست‌محیطی یکی از این راهکارها محسوب می­شود. بسیاری بر این باورند تا زمانی که یک نیروی درونی انسان­ها را به حفاظت از محیط‌زیست وادار ننماید، از راهکارهای فنی و قانونی کار زیادی برنمی‌آید. درواقع، انسان‌ها برای رفتار مناسب با طبیعت و محیط‌زیست، احتیاج به یک لگام دارند، وگرنه قدرتی که بشر با مدد فنّاوری نوین بدان دست‌یافته است، مجالی برای حفاظت از محیط‌زیست باقی نخواهد گذاشت. بهترین این لگام­ها، در اخلاق یافت می­شود. بنابراین، در اخلاق زیست‌محیطی هدف این است که اصول و موازین اخلاقی مناسب برای تعامل با طبیعت و محیط‌زیست تعریف شود و همگان آزادانه در رعایت آن بکوشند. از نگاه اخلاق زیست‌محیطی هنگامی می‌توان محیط‌زیست را حفاظت کرد که در عین داشتن قدرت، حق محیط‌زیست و اجزای تشکیل‌دهنده آن برای حیات محترم شمرده شود و انسان­­ها به‌طور داوطلبانه از صدمه رساندن به محیط‌زیست خودداری کنند. اگر چنین شود، می­توان گفت یک اخلاق مناسب برای تعامل با محیط‌زیست طبیعی شکل‌گرفته است که اجازه انجام هر کاری با محیط‌زیست طبیعی را نمی­دهد.

به‌طور خاص براي ما بگوييد تكنولوژي تا چه ميزان در به وجود آمدن اين بحران مدخليت داشته است؟ ( توضيح و توصيف وضعيت بحران)

اگر بپذیریم که انسان‌ها عامل اصلی ایجاد بحران­های زیست‌محیطی فعلی بر روی زمین هستند، می­باید از خود پرسید که انسان­ها چگونه به انجام چنین کاری آن‌هم در سطح وسیع موفق شده ­اند؟ پاسخ را می­باید در توانایی انسان در به‌کارگیری دانش به‌صورت عملی یعنی تکنولوژی جستجو کرد. به‌بیان‌دیگر، تکنولوژی عامل اصلی قدرت انسان به شمار می­رود. البته وقتی صحبت از تکنولوژی می­شود، ضرورتاً نباید از آن تصور موضوعی پیچیده و فوق­العاده را داشت. برخی تکنولوژی­ها ساده و برخی پیچیده هستند. برای مثال، ساختن نوک پیکان از سنگ و قرار دادن آن بر روی یک دسته چوبی برای شکار حیوانات یا به‌کارگیری ادوات چوبی به شکل یک شخم در کشاورزی اولیه یک تکنولوژی می­باشند. همان‌طور که ساخت ماهواره یا سفینه­های فضایی نیز یک تکنولوژی محسوب می­شوند. حتی فنون برنامه­ریزی و مدیریت نیز خود تکنولوژی محسوب می­شوند، زیرا تبلور استفاده از دانش انسان به‌منظور ترکیب بهینه منابع برای رسیدن به هدف با حداکثر کارایی می­باشند. بنابراین، تکنولوژی قدرت لازم برای دنبال کردن خواسته­های انسان را به وی می­دهد. بنابراین، درمجموع می­توان تکنولوژی را دلیل اصلی قدرت یافتن انسان در ایجاد تغییرات فعلی زیست‌محیطی در زمین دانست. البته در این رابطه چند نکته را باید متذکر شد. یکی این‌که تکنولوژی فی­نفسه خنثی نیست، زیرا هر تکنولوژی در بطن خودنگرشی را به همراه دارد که در ایجاد و خلق آن دخیل بوده است. بنابراین، بهتر است سؤال شود کدام تکنولوژی­ها در ایجاد بحران­های زیست‌محیطی نقش داشته­اند. برای مثال، اگر شما به تمدن­های باستان رجوع کنید خواهید دید که فنّاوری‌های بکار برده شده با محیط‌زیست سازگار بوده­اند. در این تمدن­ها هیچ‌کدام از روش­های کشاورزی موجبات آلودگی آب‌وخاک را فراهم نکرده­­اند، زیرا نگرش مردمان آن روزگار بر حرمت و پاسداشت آب‌وخاک استوار بوده است. بنابراین، در پاسخ به این پرسش که چه نوع تکنولوژی سازگاربامحیط‌زیست و کدام با آن ناسازگار است، می­باید در وهله اول سؤال شود که این تکنولوژی بر مبنای کدام جهان­بینی شکل‌گرفته است. اگر تکنولوژی بر مبنای این جهان­بینی شکل گیرد که انسان حق دارد به هر شکل ممکن بر طبیعت تسلط یابد و از آن صرفاً به نفع خویش بهره­کشی نماید، نتیجه آن چیزی غیر از بحران­های زیست‌محیطی نخواهد بود. متأسفانه این همان چیزی است که روند غالب بسط و توسعه تکنولوژی از دوران انقلاب صنعتی به بعد بر آن استوار و در جهان ترویج‌شده است. بسیاری بر این باورند که پیدایش علم تکنولوژی جدید با مدرنیته یا عصر روشنگری، که از قرن شانزدهم میلادی شروع شد، ارتباط دارد. مدرنیته سرآغاز روند تغییرات پرشتابی بود که با ویژگی­هایی مانند سرمایه­داری، فرهنگ سکولار، فردگرایی، عقل­گرایی و انسان­گرایی شناخته می­شود و باعث شد دیدگاه اُرگانیک از طبیعت (به‌عنوان یک موجود زنده) با دیدگاه مکانیستی جایگزین شود که در آن طبیعت صرفاً همانند یک ماشین در نظر گرفته می­شود. نتیجه این نگرش­ها، برخورد ابزاری با طبیعت بود و فنّاوری‌های ابداع‌شده پس‌ازآن نیز با همین هدف به وجود آمدند. نکته دیگر این است که در مدرنیته، باورهای سنتی مانند دین و اخلاق به کنار گذاشته شدند و تنها معیار، خِرد و عقل انسانی دانسته شد. بدین ترتیب، درک هستی در تفکر مدرنیته بر مبنای سکولاریته انجام می­شود، یعنی بنا گذاشتن معرفت و شناخت بر اساس ادراکات حسی و توضیح پدیده­ها بر مبنای عقل جزء­نگر. به همین دلایل، برخی متفکران غربی و منتقدان تکنولوژی جدید بر این باورند که انسان مدرن، دچار سردرگمی است و کنترلی بر چگونگی استفاده از دانش و اطلاعات و به‌تبع آن، تکنولوژی حاصل از آن ندارد. دلیل آن این است که سکولاریته موجب شده است انسان نتواند به یک مفهوم منسجم از خود، جهان و روابط خود با آن دست یابد. حتی عده­ای معتقدند انسان مدرن برخلاف قرون‌وسطا، نمی­داند از کجا آمده است و به کجا می­رود. بنابراین، تکنولوژی تولیدشده توسط چنین انسانی، همانند اسب افسارگسیخته­ای می­ماند که در هیچ مسیر ویژ­ه­ای هدایت نمی­شود و هیچ هدف و کمالی را دنبال نمی­کند. این در حالی است که حفظ طبیعت و محیط‌زیست بدون برخورداری از نگرش کل­گرایانه ممکن نیست، یعنی چیزی که در علم و تکنولوژی مدرن یافت نمی­شود، زیرا عقل جزء­نگر در درک پدیده­ها به‌صورت یک کل واحد و همچنین زیبایی ناتوان است.

به نظر نمي‌رسد بتوان به‌راحتی  مقابل گسترش تكنولوژي و توسعه پرشتاب جهاني ايستاد، لذا امروزه صحبت از آرمان‌هایی همانند آرمان تكنولوژي سبز يا توسعه پايدار مي‌شود، اين آرمان هم گسترش تكنولوژي و توسعه را مدّ نظر دارد و هم تلاش دارد كمترين آسيب را به محیط‌زیست و منابع آن وارد سازد. به نظر شما چنين آرمان‌هایی (همانند توسعه پايدار و يا تكنولوژي سبز) چقدر قابل تحقق است و در صورت تحقق تا چه حدّ مي‌تواند به اصولش پايبند باشد؟ (معرفي رهیافت‌ها : توسعه‌گرا ، تكنولوژي سبز و …)

برخی افراد تکنولوژی جدید را همانند غولی می‌دانند که از چراغ جادو خارج‌شده است که به‌راحتی نمی­توان آن را به‌جای اولش برگرداند. بنابراین، متوقف کردن توسعه تکنولوژی مبتنی بر تفکر مدرنیته کاری مشکل می­باشد و می­توان گفت زندگی بشر امروز به آن وابسته شده است. برای مثال، آیا می­توان به‌راحتی تکنولوژی هواپیماهای فعلی را کنار گذاشت درحالی‌که می­دانیم موجب از بین رفتن لایه ازن می­شود. زندگی مبتنی بر مصرف برق ناشی از سوخت‌های فسیلی چطور؟ همه می­دانند که سوخت­های فسیلی موجب گرم شدن زمین و تغییرات اقلیمی می­شود، اما چگونه می­توان سبک زندگی فعلی بشر بدون این قبیل سوخت­ها را متصور شد؟ تکنولوژی فعلی همانند دارویی شده است که انسان مُنفک از معنویات بدان نیاز دارد. بنابراین تا زمانی که جهان­بینی غالب بر توسعه تکنولوژی مبتنی بر فردگرایی و انسان­محوری فارغ از هرگونه معنای تعالی­بخش باشد، توسعه تکنولوژی همان روندی را دنبال می­کند که بوده است. اما دراین‌بین، و با به صدا درآمدن زنگ­های خطر، مانند بحران­های زیست‌محیطی، عده­ای به فکر چاره افتاده­اند. واژه­های توسعه پایدار یا توسعه سبز از همین دغدغه­ها نشأت گرفته­اند. این‌که زندگی بشر به نحوی انجام شود که قابل‌استمرار و دوام در آینده باشد. اما تا چه اندازه می­­توان به اصول این مفاهیم پایبند بود، به نظر اینجانب به نگرش و جهان­بینی غالب در جهان و سازگاری آن با این مفاهیم بستگی دارد. تا زمانی که کشورهای صنعتی به دنبال غلبه و کنترل دیگران و افزایش سود و سرمایه خود باشند، آن نوع تکنولوژی را تولید خواهند کرد که آن‌ها را به این اهداف برساند.

اما در ارتباط با مفاهیم توسعه پایدار و تکنولوژی سبز می­توان به دودسته ازنظریات اشاره کرد که رقیب هم به شمار می­روند. یکی، دیدگاه غالب اجتماعی[۱] و دیگری دیدگاه زیست‌محیطی جدید[۲]. دیدگاه غالب اجتماعی بر این فرض استوار است که انسان­ها مخلوقاتی استثنایی هستند که به پیروی از قوانین طبیعت احتیاج ندارند و تنها مانع در انجام کارها، حدّ و توان فنّی انسان است. در این دیدگاه، انسان از طبیعت جدا است و به‌عنوان حاکم بر طبیعت، هیچ حقی برای سایر مخلوقات قائل نیست. این دیدگاه که ریشه در دوره روشنگری جوامع صنعتی غربی دارد، دارای سه بُعد فنّی، اقتصادی و سیاسی است. خوش­بینی نسبت به تکنولوژی از ویژگی­های بُعد فنّی این دیدگاه است که در آن، تمام مشکلات بشر می­تواند با تکنولوژی حل شود. بُعد اقتصادی این دیدگاه بر مبنای اقتصاد آزاد است و بر نفع شخصی تأکید دارد. بُعد سیاسی این دیدگاه نیز بر دموکراسی آزاد بنا شده است و بر مالکیت و حریم خصوصی، بی­طرفی سیاسی و فردگرایی انحصاری تأکید دارد. ترکیب این ویژگی­ها منجر به آن چیزی شده است که از آن به «تراژدی منابع عام» یاد می­شود، به‌طوری‌که هر فرد به دنبال حداکثر کردن سود خویش است و برای رسیدن به رفاه، منابع را تخریب می­کند. در مقابل، دیدگاه زیست‌محیطی جدید به محدودیت­هایی اشاره دارد که به‌ناچار باید در مقابل انسان قرار داده شود، یعنی حفظ تعادل بین طبیعت و توسعه یک اقتصاد پایدار. این دیدگاه مرکب از سه عنصر است. این عناصر عبارت‌اند از: تعادل اکولوژیکی، توسعه محدود و ردّ سلطه انسان بر طبیعت. در این دیدگاه، انسان نه‌تنها از طبیعت جدا نیست، بلکه بخشی از آن به شمار می­رود. بنابراین، به نظر می­رسد عناصر دیدگاه زیست‌محیطی جدید می­تواند برای رسیدن به توسعه پایدار و تکنولوژی سبز، مورداستفاده قرار گیرد. نکته دیگر درحرکت به سمت فنّاوری‌های سبز نیاز به تغییر سبک زندگی انسان­­ها بر روی زمین می­باشد. در این راستا، کاهش مصرف­گرایی، قناعت به زندگی ساده، کم کردن توقعات، تعریف نیاهای اساسی و کنار گذاشتن نیازهای کاذب و غیرواقعی ازجمله ضرورت­ها به شمار می­روند. همچنین، کاهش شکاف طبقاتی و ایجاد انگیزه در اقشار جامعه برای ساده­زیستی و مصرف کم منابع کشور از نکات دیگری است که می­باید مدّ نظر قرار گیرند.

انتقاد برخی به نگرش توسعه پايدار و يا آرمان تكنولوژي سبز این است كه همچنان مسئله مركزي آن‌ها انسان‌محور بودن است. چه نظريه‌هاي بديلي براي اين نوع نگاه انسان‌محور در حوزه اخلاق زیست‌محیطی شکل‌گرفته است؟ اين نظريه‌‌هاي بديل چه جايگاهي براي تكنولوژي قائل‌اند و خود تا چه ميزان كاربردي هستند؟ (معرفي رهیافت‌ها : بوم‌شناسی‌ها، حقوق حيوانات و ..)

همان‌طور که گفته شد، زادگاه مدرنیته و انقلاب صنعتی کشورهای غربی می‌باشد و به دلیل پیامدهای منفی و به‌خصوص بحران­های زیست‌محیطی، همانان هستند که مفاهیم توسعه پایدار و تکنولوژی سبز را معرفی کرده­اند. اما، هنوز جهان­بینی حاکم، همان جهان­بینی فردگرا و انسان­محور است. به‌بیان‌دیگر، حلّ مسئله را از مسئله­ساز انتظار دارند. بنابراین، اگر به تعریف توسعه پایدار که توسط کمیسیون براتلند ارائه‌شده است، توجه شود می­توان فهمید که به شدّت انسان­محور است. یعنی، حلّ مسائل و مشکلات زیست‌محیطی را فقط برای انسان می­خواهد و دلیل آن را رفع نیازمندی­های نسل فعلی بدون درخطر انداختن توان نسل­های بعدی در رفع نیازمندی­هایشان عنوان می­دارد. اگرچه بعضی معتقدند که چنانچه نیازهای واقعی نسل فعلی و نسل­های بعدی به‌درستی در نظر گرفته شود، این تعریف می­تواند به حفظ محیط‌زیست کمک کند، اما سؤال این است که تعریف نیاز نیز توسط خود انسان انجام می­­شود و همان‌طور که تجربه نشان داده است هیچ تضمینی وجود ندارد که نیازها به‌درستی تعریف شوند. درهرحال، رهیافت‌های دیگری در اخلاق زیست‌محیطی ارائه‌شده­اند که دایره خود را از انسان فراتر برده­اند، به‌طوری‌که برخی مانند نظریه­های زیست محور، دایره شمول مسائل اخلاقی را به موجودات زنده تسرّی می­دهند. در این نظریه­ها، انسان وظیفه دارد همان‌طور که با سایر انسان­ها به‌طور اخلاقی رفتار می­کند، با سایر موجودات زنده نیز رفتار اخلاقی داشته باشد. البته در خود این نظریه­ها می­توان نظریه­های قوی و ضعیف طرفدار موجودات زنده را یافت. برخی، تمام موجودات زنده را شایسته رفتار اخلاقی می­دانند، اما برخی موجودات تکامل­یافته­تر مانند پستانداران را در این حوزه جای می­دهند. نظریه­هایی هم هستند که به نظریه­های کل گرا مشهور هستند و معتقدند کل یک زیست­بوم (اعم از موجودات زنده و غیرزنده) شایسته رفتار اخلاقی می­باشند. در این نظریه­ها، انسان در ردیف سایر موجودات و به‌اصطلاح یک شهروند ساده در کنار سایر موجودات یک زیست­بوم در نظر گرفته می­شود که هیچ برتری بر سایرین ندارد. بنابراین در پاسخ به این سؤال که تکنولوژی در هرکدام از این نظریه­های اخلاق زیست‌محیطی چه جایگاهی دارد، می­توان گفت که جایگاه تکنولوژی همانند هر امر دیگری بر اساس تعریفی که این نظریه­ها از خوب و بداخلاقی دارند مشخص می­شود. برای مثال، در نظریه­های زیست محور، آن تکنولوژی­هایی خوب هستند که به حیات و زندگی موجودات زنده صدمه نرسانند. در نظریه­های زیست‌بوم محور، آن تکنولوژی­هایی خوب هستند که کلیت و یکپارچگی زیست­بوم را به خطر نیندازند. اگر بخواهیم مقایسه­ای ازنظر کاربردی بودن نظریه­های اخلاق زیست‌محیطی داشته­ باشیم، مطمئناً نظریه­های انسان­محور بیشترین کاربرد را دارند، زیرا فعلاً از وزنه بیشتری در تصمیم­گیری­ها برخوردارند. دلیل آن این است که افراد، با انگیزه‌های انسان­محور بیشتر برانگیخته می­شوند و تأکید بر علایق انسان از اهمیت بیشتری در مباحث سیاسی برخوردار است. بعدازآن، نظریه­های زیست محور و سپس نظریه­های زیست­بوم­محور جای دارد. نظریه­های زیست­بوم­محور نسبت به دو گروه دیگر از نظریه‌های یادشده، سخت­گیرتر هستند به‌طوری‌که حتی آسیب رسیدن به چشم­اندازهای طبیعی را نادرست می­دانند. بنابراین، احداث بزرگراه یا ساخت یک کارخانه در نظریه­های انسان­محور به‌راحتی پذیرفته می­شود، اما پذیرش آن در نظریه­های زیست­بوم­محور هنگامی مجاز است که اطمینان یافته شود زیست­بوم منطقه از آن‌ها تأثیر منفی نمی­پذیرد.

بنابراين مي‌توان دودسته نظريه را مطرح نمود. نظريه‌هايي كه علي رقم توجه به محیط‌زیست همچنان انسان‌محور باقی‌مانده‌اند و نظرياتي كه به اصل قرار دادن طبيعت و تعريف انسان ذيل آن مي‌پردازند. به نظر شما برای حل معضل محیط‌زیست باید درنهایت به کدام رویکرد پناه آورد؟

به نظر اینجانب پاسخ به این سؤال بسته به نوع جامعه دارد. آیا جامعه تاکنون نسبت به خطرات و پیامدهای بحران­های زیست‌محیطی آگاه شده است و به آن اعتقاد واقعی دارد؟ اگر چنین است بهتر می­توان با استدلال­های ناشی از نظریه‌های اخلاقی غیر انسان‌محور، سیاست­های توسعه تکنولوژی مناسب و سازگاربامحیط‌زیست را دنبال کرد. اگر چنین نیست و جامعه هنوز به این باور نرسیده است که وضعیت محیط‌زیست وخیم است، شاید تأکید بر علایق انسان­محور بتواند موجب تحریک حفاظت از محیط‌زیست از این نظر شود که حداقل برای ادامه زندگی انسان­ها می­باید آن تکنولوژی­هایی را بکار برد که به محیط‌زیست به‌عنوان خانه انسان صدمه وارد نسازد. برای مثال، در کلان­شهرهایی که آلودگی هوا وجود دارد، تأکید بر سلامت انسان می­تواند موجب ایجاد حرکت­هایی برای تغییر فنّاوری‌های نامناسب و به‌کارگیری فنّاوری‌های بهتر شود. برای نمونه استفاده از تکنولوژی­هایی که سوخت­های سازگارتر با محیط‌زیست را فراهم می­کنند یا به‌کارگیری وسایل ­نقلیه­ای که هوا را کمتر آلوده می­کنند. اگرچه نظریه­های اخلاقی زیست­بوم­محور به دلیل کل گرا بودن، بهترین نظریه­های اخلاقی در توسعه تکنولوژی بشمار می­روند، اما برای شروع، تأکید صرف بر این دسته از نظریه‌ها می­تواند با این خطر همراه باشد که تا بیاییم جایگاه اخلاقی سایر موجودات، حتی موجودات غیرزنده را جهت رفتار درست با آنان به دیگران اثبات کنیم، محیط‌زیست فعلی خود را ازدست‌داده باشیم و دیگر چیزی برای بحث باقی نمانده باشد.

به نظر شما آيا اسلام در اين حوزه توان ارائه نظر و راهكار دارد؟ و آيا تبیین اخلاق زیست‌محیطی مبتنی بر اسلام دیدگاه جامع‌تری برای حفاظت از محیط‌زیست به دست ‌مي­دهد؟ (توضيح درباره رويكرد خود بوم‌شناسی)

مسلماً هر مکتب فکری نظریه اخلاق زیست‌محیطی خود را دارد. اسلام نیز به‌عنوان یک مکتب الهی در این رابطه نظر خود را دارد. اما نکته قابل‌ذکر این است که همانند بسیاری از حوزه­های دیگر، نظر اسلام در این رابطه مجهور مانده است و دلیل آنگاه فراموش کردن داشته­های خود و گاه کوتاهی در کنکاش در تعلیمات و آموزه‌های دین اسلام در این رابطه است. بنابراین، برای ارائه نظریه اخلاق زیست‌محیطی اسلامی جامع لازم است اندیشمندان مسلمان به‌قدر کافی به آن بپردازند. به نظر اینجانب یکی از ویژگی­های نظریه اخلاق زیست‌محیطی اسلامی، کل گرا بودن آن است که امروزه به‌عنوان یکی از ضرورت­های حفاظت مؤثر از محیط‌زیست دانسته می­شود. این در حالی است که کل­گرایی مدّ نظر اسلام با بسیاری از نظریات دیگر تفاوت اساسی دارد. برای مثال، در بسیاری ازنظریات اخلاق زیست‌محیطی، کل­گرایی به معنای توجه توأم به زیست­بوم و یا کره زمین و اجزای تشکیل‌دهنده آن است. اما جهان­بینی اسلامی، جهان هستی را نه‌فقط متشکل از مادّیات، بلکه شامل امور ماوراءالطبیعه تعریف می­نماید. همچنین، در انسان­شناسی اسلام، انسان آمیخته­ای از امور مادی و غیر مادّی می­باشد و به‌عنوان خلیفه خداوند بر زمین خلق‌شده است. علاوه بر این، جهان هستی مخلوق و متعلق به خداوند واحد می­باشد و همه جهان هستی به‌سوی او در حال رجوع است. این در حالی است که جهان مادّی یک منزل موقت برای انسان است و انسان در آخرت دوباره زنده شده و نسبت به اعمال خود می­باید پاسخگو باشد. حال اگر موارد یادشده را با یکدیگر در نظر بگیریم متوجه می­شویم که نظریه­ اخلاق زیست‌محیطی اسلامی می­باید به نحوی تعریف شود که هم‌زمان تمام موارد یادشده در آن مستتر باشد و بر اساس آن، تعامل اخلاقی انسان با طبیعت تعریف و تبیین گردد.

یکی از رهیافت‌های مطرح‌شده در این رابطه، رهیافت خود بوم‌شناسی است. این رهیافت تلاشی برای تبیین تعامل اخلاقی انسان با طبیعت از نگاه اسلامی می‌باشد. در این رهیافت، با تصدیق ماهیت مادی و روحانی نفس انسان، بروز رفتارهای اخلاقی به نفس روحانی انسان نسبت داده می‌شود که ماهیتی الهی و ملکوتی دارد (به دلیل دمیده شدن روح الهی در انسان). بنابراین، اگر انسان صرفاً ماهیتی ملکوتی و الهی می‌داشت، تمام رفتارهای وی اخلاقی بودند. اما انسان دارای بُعد مادی یا حیوانی نیز می‌باشد و رذایل اخلاقی از آن سرچشمه می‌گیرد. اینجاست که کار دشوار می‌شود و هرکدام از این ابعاد سعی دارند انسان را به‌سوی خویش بکشانند. اگر بُعد مادی بر انسان غلبه کند، رفتار وی از خوی حیوانی پیروی خواهد کرد. برای مثال، حرص، طمع، زیاده‌خواهی، منفعت‌طلبی، تجاوز به حقوق دیگران، ظلم و ستم و مانند این‌ها همگی در بُعد مادی نفس انسان ریشه‌دارند. بدین ترتیب، تخریب محیط‌زیست به‌عنوان یک کار غیراخلاقی از بُعد مادی نفس انسان نشأت می­گیرد، زیرا انجام آن با رذایل اخلاقی مانند موارد یادشده مرتبط می­باشد. در مقابل، منشأ تمام فضایل اخلاقی در بُعد روحانی نفس انسان است که ماهیتی الهی دارد و اوصاف الهی در آن نهادینه شده است. بنابراین، حفظ محیط‌زیست به‌عنوان یک کار اخلاقی نتیجه فعال شدن بُعد روحانی نفس انسان می­باشد. برای مثال شجاعت، ایثار، نیکی، احسان، درستکاری و عدالت، همگی ناشی از صفاتی است که به‌طور فطری در نهاد انسان قرار داده‌شده است و در هنگام تعامل اخلاقی با طبیعت از آن‌ها استفاده می­شود. رهیافت خود بوم‌شناسی بر همین مفاهیم استوار است و خودشناسی و صیانت نفس را اولین گام برای حفظ محیط‌زیست و داشتن رفتار اخلاق با آن می­داند. چراکه تا انسان خود را نشناسد و نتواند از نفس خود صیانت نماید، نمی­تواند به سمت رفتارهای اخلاقی با طبیعت و حفظ آن سوق یابد. منظور از صیانت نفس نیز، پاسداری و پرورش صفات نیکو در مقابل صفات مذموم در نفس آدمی است. همان‌طور که بیان گردید، هر یک از ابعاد مادی و روحانی نفس انسان می­توانند زمام امور انسان را در دست گیرند. بنابراین، چنانچه بخواهیم یک انسان اخلاقی در مقابل طبیعت و محیط‌زیست باشیم، می­باید توجه ویژه­ای به صیانت از نفس واقعی خویش یعنی نفس روحانی داشته باشیم. در غیر این صورت و با غلبه نفس مادی، امکان هرگونه رفتار ناشایست با سایرین و ازجمله با طبیعت وجود خواهد داشت. بدین ترتیب، تخریب محیط‌زیست را می­توان بر مبنای صیانت نفس تبیین کرد. حال این سؤال پیش می­آید که بهترین راه پاسداری و پرورش نفس واقعی (روحانی) چیست؟ دین مبین اسلام پاسخ را در یاد خداوند معرفی کرده است. به‌بیان‌دیگر، انسان اگر می­خواهد از رذایل اخلاقی دور شود و متصف به فضایل اخلاقی گردد، راهی غیر از ذکر و یاد خداوند ندارد. بدین ترتیب می­توان نتیجه گرفت که راه اصلی حفاظت از محیط‌زیست، یاد خداوند است. به‌بیان‌دیگر، انسان­هایی که همواره به یاد خداوند می­باشند، به خود اجازه تخریب محیط‌زیست و تجاوز به طبیعت را نمی­دهند و هم اینان هستند که رفتار خود با طبیعت را متناسب با صفات الهی تنظیم می­کنند. در این رابطه می­توان به آیه ۱۹ سوره مبارکه حشر اشاره کرد که در آن خداوند می­فرماید: «و لا تَكوُنوُا كالّذينَ نَسوُا اللهَ فَاَنسهُم اَنفُسَهُم اولئكَ هُمُ الفاِسقوُن؛ و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشی کرد، آنان همان نافرمانان‌اند.». به‌این‌ترتیب تخریب محیط‌زیست را می­توان تجلّی غفلت از یاد خداوند و فراموش کردن خویشتن و نافرمانی از دستورات خداوند دانست.

با توجه به همه آنچه تاکنون موردبحث واقع شد به نظر شما چه رويكردي بايد براي مواجه با  وضع ِ زیست‌محیطی جامعه‌ی کنونی ما همچون  آلودگي روزافزون کلان‌شهرها و يا نابودي جنگل‌ها ، مراتع و درياچه‌ها و تالاب‌ها اتخاذ نمود؟

این سؤال بسیار چالش­انگیز است و به نظر اینجانب به دلیل پیچیدگی و چندبُعدی بودن مسئله حفاظت از محیط‌زیست، یک پاسخ سرراست ندارد. بنابراین، هر کس می­تواند با توجه به تخصص و تجربه خویش به آن پاسخ گوید. اما اگر ازنظر تکنولوژی و نقش آن در ایجاد بحران­های زیست‌محیطی بخواهیم بدان پاسخ دهیم می­باید چند واقعیت  را در نظر داشت. اول، وابستگی زندگی انسان امروز به تکنولوژی­هایی که بر مبنای انسان­محوری شکل‌گرفته­اند. دوم، تسلط و استعمار کشورهای سطله­جو بر سایر کشورها با کمک تکنولوژی­هایی که مبتنی بر جهان­بینی سلطه و استعمار می­باشند. سوم، نیاز به دفاع از خود و حفظ هویت در جهان پر از رقابت امروز. چهارم، بهره­برداری رو به رشد از منابع زمین و وجود بحران­های زیست‌محیطی ناشی از دنیای مدرن امروزی. با توجه به این قبیل واقعیت­ها، در افق بلندمدت چند سناریو را می­توان در نظر گرفت که هرکدام پیامدهای خاص خود را خواهند داشت: سناریوی اول: بهبود و سازگار کردن فنّاوری‌های موجود با حفظ محیط‌زیست (مفاهیم توسعه پایدار و تکنولوژی سبز). سناریوی دوم: ابداع تکنولوژی موردنیاز با توجه به شرایط بومی کشور. سناریوی سوم: به دست گرفتن رهبری علم و تکنولوژی جهانی به‌منظور جهت‌دهی به علم و تکنولوژی برای اصلاح راه و مسیر. سناریوی چهارم: حفظ خود و منتظر ماندن برای تحلیل نظام مبتنی بر علم و تکنولوژی سکولار. سناریوی پنجم: حفظ قدرت با فنّاوری‌های موجود و سعی در تغییر بخش­هایی از آن به‌نحوی‌که ضمن حفظ قدرت، موجبات سازگاری تکنولوژی با محیط‌زیست طبیعی را فراهم آورد و پس از یک دوره منطقی، منجر به فنّاوری‌های سازگاربامحیط‌زیست طبیعی شود و ارائه آن به‌عنوان یک الگو به دیگران. اما در افق کوتاه­مدت، بهترین راهکار کاهش از مصرف و دوری از اسراف می­باشد. بدین‌صورت ازیک‌طرف، فشار بر منابع طبیعی به‌منظور تأمین منابع و مواد اولیه کالاها و خدمات کاهش می­یابد و از طرف دیگر، آلودگی­های کمتری به محیط‌زیست وارد می­شود. اگر نگاهی به گذشته بیندازیم، متوجه خواهیم شد که اجداد ما از کمترین منابع بیشترین استفاده را می­کردند. برای مثال، برخی اوقات از خود می­پرسم یک بطری پلاستیکی آیا باید یک‌بارمصرف باشد؟ آیا اگر این بطری در زمان­های گذشته به دست اجداد ما می­رسید چقدر از آن استفاده می­کردند؟ درحالی‌که ما امروزه به‌راحتی تعداد زیادی از آن‌ها را فقط برای یک‌بار استفاده می­کنیم و سپس به‌راحتی آن‌ها را دور می­اندازیم و نمی­دانیم که تولید این بطری­ها چقدر بر منابع زمین ازنظر مصرف مواد و انرژی فشار وارد کرده است. اگرچه برخی کشورها به فکر بازیافت این مواد افتاده­اند، اما سؤال این است که در دنیا چقدر از این مواد بازیافت می­شوند. حتی برخی اذعان می­کنند که اقیانوس­ها در حال تبدیل‌شدن به یک زباله­دان بزرگ هستند، زیرا بسیاری از ضایعات و زباله­ها مانند مواد پلاستیکی سر از دریاها و اقیانوس­ها درمی‌آورند. مثال­هایی این‌چنین فراوان هستند و نمونه­های آن را می­توان در مصرف آب، کاغذ، بنزین، گاز، مواد شوینده و غیره مشاهده کرد. ­به نظر می­رسد چنین زندگی اسراف­کارانه­ای باید هر چه سریع‌تر سامان یابد تا دنیا بتواند نفس بکشد. اما بر مبنای رهیافت خود بوم‌شناسی، راهکار حفاظت از محیط‌زیست، خدایی شدن و متصف شدن به اوصاف الهی است که تنها از طریق صیانت از نفس امکان­پذیر است. نکته مهم این است که غفلت از یاد خداوند به غلبه اوصاف حیوانی در تعامل انسان با طبیعت منجر می­شود که نتیجه آن، تجاوز به محیط‌زیست طبیعی و بهره­کشی از آن به بهای نابودی آن است.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قراردادید.

 


 

[۱] Social Dominant Paradigm

[۲] New Environmental Paradigm