آفاق فلسفه در سپهر ایدئولوژی

محمد قائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

آفاق فلسفه در سپهر ایدئولوژی

کتاب آفاق فلسفه در سپهر فرهنگ برای مخاطبان خاص آثار داوری اردکانی افزوده‌های زیادی به همراه دارد. این کتاب ساختاری مصاحبه‌ای و چالشی دارد و به بهانه اعصار زندگی دکتر داوری، گام‌به‌گام مسائل مهم تاریخ معاصر ایران را وامی‌کاود

از ابتدای جوانی که بیشتر به خود فلسفه و دانشگاه تهران می‌پردازد تا انتها که فصل‌به‌فصل سیاسی‌تر و تاریخی‌تر می‌شود، کتاب چیزی جدید برای مخاطب آشنا به تاریخ معاصر و نظام فلسفی ما دارد؛ چه در سؤالات زارع و چه در پاسخ‌های استاد. چه زمانی که به ترکیب اساتید دانشگاه تهران در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی می‌پردازد، و چه آنگاه‌که بر مناقشه معروف داوری با روشنفکری دینی متمرکز می‌شود، سیاست و فلسفه در سؤالات و پاسخ‌ها نقش‌آفرین است؛ درست همانند خود دستگاه فکری استاد داوری اردکانی. از این منظر می‌توان کتاب را فرصتی مغتنم برای مرور تاریخ اندیشه در ایران معاصر و نسبت یابی جریان‌های مختلف با سنت ایرانی و تفکر غربی دانست و تهیه آن را به آشنایان با مجادلات فکری دهه‌های گذشته توصیه کرد.

تا قبل از رسیدن به حادثه انقلاب سال ۵۷، مصاحبه سبقه فلسفی بیشتری دارد تا سیاسی. به‌ویژه در پرداختن به کودتای ۲۸ مرداد، فضای گفتگو برای انتقال راحت معنا به مخاطب آماده است. در صفحه ۴۱ کتاب داوری می‌گوید: «کودتای ۲۸ مرداد برای من حادثه مهمی بود. این کودتا برای من صرفاً رفتن یک نخست‌وزیر مردمی و آمدن یک نخست‌وزیر نظامی نبود. ۲۸ مرداد همواره برای من مسئله بوده است و آن را در فرار شاه به بغداد و بازگشت او از رم به تهران خلاصه نمی‌کنم، زیرا این حادثه گشتی در کل تاریخ توسعه‌نیافتگی است. ۲۸ مرداد حادثه‌ای در تاریخ معاصر ما بود که دشوار بودن و تیره‌تر شدن راه توسعه‌نیافتگی با آن اعلام شد. به‌عبارت‌دیگر، ۲۸ مرداد به‌مثابه گردنه‌ای در تاریخ معاصر بود که تیرگی راه جهان توسعه‌نیافته را نشان داد.» همان‌طور که اینجا هم معلوم است دغدغه اصلی رضا داوری نسبت ما و توسعه‌یافتگی است و همواره هم تحت تأثیر اتفاقات بزرگ تاریخ معاصر قرار دارد. اما در صفحه ۷۲ پا را فراتر می‌نهد و خواستی دیگر را مطرح می‌سازد: «وقتی انقلاب به وقوع پیوست، در نظرم آمد که دارد در تاریخ تحولی روی می‌دهد. البته در تاریخ هر وقت تحولی روی‌داده، این تحول مسبوق به مقدمات فکری و روحی بوده است. به این جهت با خود می‌گفتم اگر در میان ما این تحول فکری و فرهنگی روی نداده است که شاید این بار به‌جای اینکه راه از تفکر به سیاست برسد، تحول فکری و فرهنگی با تغییرات سیاسی هم‌عنان خواهد بود. هرچه بود امیدوار شدم که یک انقلاب معنوی و جهانی روی خواهد داد. در آن زمان بحث در ایدئولوژی‌ها را آغاز کردم تا بگویم دوران ایدئولوژی‌ها رو به اتمام است. سکولاریسم هم دارد به پایان خود می‌رسد و نظمی در حال به وجود آمدن است که ورای کمونیسم و سرمایه‌داری و سوسیال‌دموکراسی و لیبرال دموکراسی و انواع استبدادهاست. من‌بعد از ۲۸ مرداد راه توسعه را بسیار صعب می‌دیدم و پس از انقلاب طرح توسعه در نظرم کمرنگ شد.» او انقلاب اسلامی را شروع کنار رفتن ایدئولوژی‌ها می‌داند که نویدبخش آینده‌ای روشن برای دنیاست، اما در ادامه کتاب معلوم می‌شود که داوری چه زود در برابر ایدئولوژی‌های سربرآورده بعد از انقلاب ایستاد و  خطر نابودی کشور را در منازعات ایدئولوژیک و سیاسی مسلم پنداشت. چنین شد که وظیفه اول خود را از همان ابتدای دهه شصت مبارزه با نابخردی ناشی از سیاست و ایدئولوژی تشخیص داد و تا همین حالا هم بر پایه همین نظر موضع گرفته است.

اما کتاب با همه نقاط قوت خویش، یک مشکل اساسی دارد و آن جابجایی پرسشگر از موضع فلسفی به موقعیتی سیاسی است. به‌ویژه پس‌ازآنکه انقلاب اسلامی موردبحث و چالش قرار گرفت و سؤالات از حالت خاص رضا داوری در آن سال‌ها گذشت، با پیش کشیدن اختلاف دکتر داوری با دکتر سروش، فضای سیاسی بر تفکر و نقد غلبه می‌کند. حامد زارع در موقعیت‌های متعدد سعی می‌کند داوری را به همسویی با اپوزسیون بکشاند و برای نیل به هدف از ترفندهای مختلف استفاده می‌کند. در ماجرای راه افتادن جریان پوپری در ایران، اصل روشنفکری دینی، فردید و شهید آوینی، و مباحث دیگر زارع همه تلاش خود را می‌کند تا داوری را به موضعی گیری سیاسی بکشاند که استاد در هر موضوع به زیرکی از زیر بار این کار شانه خالی می‌کند. او در تمام کتاب هیچ‌گاه از موضع فلسفی خویش کوتاه نمی‌آید و حاضر به همراهی با احکام ایدئولوژیک مورد انتظار زارع نمی‌شود. در همه موارد مطروحه هم داوری دغدغه اصلی خویش را از دهه شصت تاکنون، غلبه ایدئولوژی بر فلسفه می‌داند که در نگاه ایشان یکی از نشانه‌های مهم توسعه‌نیافتگی ما هم هست. ازنظر داوری تا وقتی‌که فلسفه و ادبیات و هرآنچه که سازنده بنیاد تمدن است، جدای از ایدئولوژی و سیاست توان ادامه حیات نداشته باشد، هنوز دوران توسعه‌نیافتگی ما پایان نپذیرفته است. در مقدمه کتاب هم داوری انگشت‌بر دولت شوروی می‌گذارد و با محوریت غلبه ایدئولوژی بر تفکر در آن کشور، عامل اصلی انحطاط شوروی را سیاست زدگی و سیطره ایدئولوژی بر همه‌چیز می‌داند. داوری در این کتاب هم همان است که همیشه بوده است. ایدئولوژی را چه از چپ برخاسته باشد و چه راست، چه از سنت و چه مدرنیسم ایرانی به باد انتقاد می‌گیرد و وظیفه خویش را به‌عنوان یک فیلسوف، نقد بنیادین بیرون از مجادلات سیاسی و ایدئولوژیک می‌داند. او در این کتاب هم مانند همه سی‌وچند سال گذشته، از حیثیت فلسفه در برابر ایدئولوژی دفاع می‌کند و حتی قرائت ایدئولوژیک از هایدگر را که آن‌همه به‌شخصه می‌ستایدش، نابودکننده فرهنگ و به‌خصوص فلسفه در ایران می‌داند. داوری در این کتاب، همانند سی‌وچند سال گذشته، به محافظت از تفکر و فلسفه در برابر سیاست و ایدئولوژی می‌پردازد و به‌خوبی از آزمون نه‌چندان سخت زارع هم بیرون می‌آید.

متن شما